سواد داری؟
اصلاً این سواد چیست که باید آن را داشته باشیم؟ چرا اینقدر مهم است که از همان روز اول که چشممان را باز میکنیم، مدام در مورد آن حرف میزنند؟ اگر خیلی معمولی بخواهیم جواب بدهیم میگوییم: توانایی خواندن و نوشتن. واقعیت این است که پاسخ دادن به این سؤال در طی سالهای گذشته تا امروز تغییر کرده است.
حدود دویست سال پیش، منظورمان از سواد داشتن این بود که در حد ابتدایی بتوانیم بخوانیم و بنویسیم و حساب و کتاب اولیه با ریاضی پایه یا همان چهار عمل اصلی را بلد باشیم. در آن روزگار داشتن این اندازه از سواد، این هدف مهم را که بتوانیم با ایجاد ارتباط با دیگران، فکرها و خواستههایمان را درست و روشن بیان کنیم برآورده میکرد. وقتی که در ایجاد و کاربرد سواد به همین مقدار قناعت کرده باشیم، تعریف سواد میشود: «توانایی و مهارت درک واژهها و استفاده از معنای آنها.» کار به همینجا ختم نشد. روزگار در حال پیشرفت بود. انقلاب صنعتی باعث تغییرات زیادی در کیفیت زندگی انسان شد. وقتی امکانات و جزئیات بیشتر میشود، روابط بیشتری هم بین عناصر مختلف ایجاد میشود و پیچیدگی رشد میکند. در قرن بیستم، دنیایی که انسان در آن زندگی میکرد، بهمراتب پیچیدهتر از دنیایی بود که مردم در قرن نوزدهم تجربه کردند؛ اما این تنها یک مرحله از کار بود. با آمدن قرن بیست و یکم و بروز انقلابهای صنعتی دوم و سوم و چهارم، رایانهها و اینترنت، این پیچیدگی را به اندازهای درهمتنیده کردند که مواجهه و درک دنیای اطراف فقط با توانایی خواندن و نوشتن امکانپذیر نیست.
اگر امروز بخواهم پیش یک مشاور شغلی بروم تا برای پیدا کردن یک شغل مناسب یا راه انداختن یک کسب و کار تازه به من کمک کند، تصور اولیۀ مشاور این است که من یک حداقلهایی در مورد دنیای امروز میدانم. منظور از این حداقل، خیلی بیشتر از این است که مثلاً اسمم را بنویسم، بهجای اثرانگشت، امضا داشته باشم و روزنامهها را بخوانم. و مهمتر از آن اینکه بتوانم به جز چهار عمل اصلی، روابط مالی دنیای معاصر را نه در حد یک اقتصاددان بلکه در حدی که اوضاع مالی زندگیام را سامان بدهم درک کنم.
مسئلۀ امروز، دیگر تفاوت بین فرد باسواد و بیسواد نیست؛ بلکه تفاوت بین فرد باسواد و کمسواد است. وقتی که فرد کمسواد بهراحتی میتواند بخواند؛ اما بهسختی میتواند چیزی را که خوانده است بهدرستی درک کند؛ حتی در خیلی از موارد بهدلیل عدم توانایی تحلیل پیچیدگی روابط، منظور اصلی از آن موضوع را هم به اشتباه متوجه میشود. انتظار امروز دنیا از فرد باسواد این است که بتواند آنچه را خوانده است، با تحلیل درست درک کند و بهدانستههای قبلیاش اضافه کند؛ البته کار به همینجا ختم نمیشود. این فرد باسواد باید بتواند از این اندوختهها به تحلیل و کشف دانستههای تازه هم برسد؛ یعنی انتظار میرود که افراد بتوانند به مجموعۀ گستردهای از اطلاعات و دانستههایی که برای برقراری ارتباط وسیع و عمیق با محیط اطرافشان لازم است، دسترسی و تسلط داشته باشند. باسواد کسی است که وقتی با مطالب جدید برخورد میکند، نهتنها منظور از آن را درک میکند؛ بلکه میتواند با تحلیل دیدگاههای مطرح شده، تأثیری که آن دیدگاه بر مسائل مختلف زندگیاش خواهد داشت را هم ارزیابی کند.
نکاتی که گفتیم به مفهوم سواد از دیروز تا امروز اشاره داشت. مسلماً روزگاری که پیشِ رو داریم، چیزی بیشتر از این، از ما انتظار دارد؛ یعنی نهتنها انتظار دارد که با افزودن به دانستههایمان به تحلیل، فهم و ارزیابی برسیم؛ بلکه بالاتر از آن، انتظار میرود که به توانایی «خلق معنی» برسیم. اگر بخواهیم در آیندۀ پیشِ رو جایی برای خود داشته باشیم و در سمت برندهها بایستیم باید باسواد باشیم و سواد را به عنوان این توانایی در اختیار بگیریم تا با ایجاد و توسعۀ بستر لازم جهت همگرایی در فهم و اشتراک دانشمان با سایر انسانها، در مسیر خلق معانی تازه و عمیقتر کردن درک هستی، با دنیا همراه باشیم.
در حدود سال ۱۹۰۰، یک محقق آمریکایی بهنام یورک[1] عنوان «سواد فناوری»[2] را بهکار برد و انگار از همان موقع بنای تفکیک و تعریف انواع سواد گذاشته شد. بعد از او، پژوهشگر دیگری بهنام هیچ[3] یک مفهوم تازه را تحت عنوان «سواد چندفرهنگی»[4] مطرح کرد. بعد از این مفاهیم، صاحبنظران این حوزه مدام در حال تجزیه و تحلیل موضوع هستند و با تعاریف متعددی که ارائه دادهاند حدود ۳۳ نوع مختلف از سواد را برای ما مشخص کردهاند. صاحبنظران در مورداینکه افراد برای ورود و موفقیت در دنیای پیشِ رو به چند نوع و کدام یک از این سوادها نیاز دارند آرای مختلفی ارائه کردهاند. باتوجه به دیدگاهی که در این کتاب آمده، ما 5 نوع سواد را برگزیدیم و معتقدیم که افراد برای ورود به دنیای آینده لازم است به آنها مجهز شوند. این انواع عبارتند از:
- سواد پایه
- سواد علمی
- سواد اقتصادی
- سواد فناوری
- سواد اطلاعاتی
[1]. York.
[2]. Technological Literacy.
[3]. ED. Hivch.
[4]. Multicultur Literacy.