وارد شدن فرد در زندگی

در بخش‌های قبلی به عمق وجود انسان و مرکز فرماندهی زندگی اشاره کردیم که تصمیم‌ها را می‌سازد و ما می‌توانیم براساس آن انتخاب کنیم که در زندگی‌مان چه کنیم. همین‌طور «مهارت‌های سواد آینده» که پلی بین ذهن و زندگی است و ابزارهای لازم برای تصمیم‌گیری درست را برای ما فراهم می‌کند تا بتوانیم در موقعیت‌های مختلف، باتوجه به شرایط، بهترین انتخاب‌ها را داشته باشیم.

در این بخش از کتاب در مورد «مهارت‌های زندگی آینده» صحبت خواهیم کرد. این بخش به‌صورت مستقیم به زندگی روزانۀ ما در متن اجتماع اشاره می‌کند و جلوه‌ای از ماست که مردم با آن مواجهه می‌شوند. دیگران بر همین اساس با ما ارتباط برقرار می‌کنند. این ارتباط مبنای موفقیت یا شکست ما در زندگی است.

همان‌طور که قبلاً هم اشاره کردیم، دریچه‌ای که از آن به موضوع نگاه می‌کنیم، دریچۀ «زندگی شغلی» است؛ بنابراین، لازم است قبل از ورود به موضوع مهارت‌ها، نگاهی به زندگی شغلی بیاندازیم تا وقتی در مورد مهارت‌های مورد نیاز صحبت می‌کنیم ذهن روشن‌تری داشته باشیم.

زندگی شغلی، دیروز، امروز و فردا

یکی از مهم‌ترین مطالبی که باید به آن بپردازیم، موضوع شغل است. آن بخش از زندگی ما که صرف شغلمان می‌شود، «زندگی شغلی» ما را تشکیل می‌دهد. زندگی شغلی و انوع آن، در زمان‌ها و مکان‌های مختلف، متفاوت است و انتخاب نوع آن به عوامل مختلفی بستگی دارد.

از سال‌های پیش تا به‌حال، سه رویکرد در انتخاب زندگی شغلی بین مردم رایج بود:

۱.استخدام[1]

در نیم‌قرن اخیر، در میان ما ایرانی‌ها یکی از محبوب‌ترین انواع زندگی شغلی همین روش استخدام بوده است. در این نوع از زندگی شغلی، ما به راهی می‌رویم که تقریباً مشابه راهی ا‌ست که مهندس محمودی رفت. مهندس محمودی همسایۀ ما بود که پدرم همیشه او را به‌عنوان الگو برایمان مثال می‌زد. او در همان دورۀ دبیرستان راه‌اش را از شش برادر دیگرش که همگی کاسب بودند، جدا کرد و همۀ همتش را صرف درس خواندن کرد. او آن قدر از پیام‌های منفی اطرافیان خسته بود که دو سال تمام را تا دیروقت در پشت‌بام خانه درس خواند تا به‌عنوان اولین فرد از خانواده‌شان در دانشگاه قبول شد. اولین مدرک مهندسی را با خودش به ارمغان آورد و با افتخار جزو اولین مهندس‌های تحصیل‌کردۀ نسل خودش بود که در یک فرایند رسمی، به استخدام دولت درآمد. او قبول کرد که در مقابل حقوق ماهیانۀ ثابتی، شش روز هفته، از ساعت 7:30 صبح تا 14:30 در خدمت اداره‌اش باشد و وظایف محوله را به بهترین شکل ممکن انجام دهد.

مهندسی محمودی 30 سال تمام در خدمت دولت بود و با خون‌دل فراوان، موفق شد یک خانۀ دو طبقه‌ برای خودش بسازد و دو دخترش را هم عروس کند. او با حقوق ثابت‌اش باعث رشک همۀ همسایه‌ها بود و البته سوژه‌ای برای پدرهای محل که او را به‌عنوان الگوی بی‌نظیر برای بچه‌ها مثال بزنند که برای خودش کسی شده است.

جناب محمودی در حالی که به‌شدت درگیر مشکل آرتروز زانو بود به افتخار بازنشستگی نائل شد و آن‌شب به همین مناسبت و یادبود پدر مرحومش مراسمی برگزار کرد و مهمانی گرفت. متأسفانه اجل به او مهلت چشیدن لذت این آرامش را نداد و دقیقاً روز هشتم بازنشستگی، به پدر مرحوم‌اش پیوست.

استخدام، نوعی زندگی شغلی است که شخص در قالب یک قرارداد رسمی و معتبر، وقت و مهارت‌های خود را در مقابل دریافت وجه مشخصی در اختیار سازمانی دولتی یا خصوصی قرار می‌دهد. زندگی فرد از یک حداقل امنیت شغلی و اقتصادی برخوردار است. فرد استخدام شده دغدغۀ ضرر و خطرپذیری مالی کارفرما را ندارد و در جست‌وجوی یک زندگی مطمئن و بی‌مخاطره است، هر چند که در سطح بالایی از رفاه نباشد. وقتی که کسی این نوع زندگی شغلی را انتخاب می‌کند، می‌دانیم که او فردی منظم و تابع مقررات بوده و پذیرای سلسله مراتب اداری و ریاست مافوق است؛ یعنی می‌تواند و حاضر است خود را تحت‌نظر و کنترل دیگران قرار دهد و با این موضوع کنار می‌آید.

من چطور؟ آیا می‌توانم با سلسله مراتب کنار بیایم و فرامین را دریافت کنم و به‌کار ببندم؟ آیا همیشه به‌دنبال امنیت شغلی و دور بودن از دغدغه‌های خطرات احتمالی تجارت هستم؟

۲.خوداشتغالی[2]

روزی از روزهای سال اول دبیرستان دنبال مظفر شهریاری رفتم تا مثل همیشه برویم مدرسه. در خانه نیمه‌باز بود و از راهرو صدای گریه می‌آمد. داخل رفتم تا ببینم چه خبر است. مادرش گریه می‌کرد و پدرش در حال کتک زدن مظفر بود. ماجرا ساده بود. مظفر نمی‌خواست درس بخواند و می‌خواست مثل عمویش کاسب شود. او چند ماه بعد به خواسته‌اش رسید. اول با عمو جان در تعمیرگاه ابزار صنعتی مشغول شد؛ ولی بعد از یازده ماه دچار مشکل شدند و بیکار شد.

بعد از آن فروشگاه سموم دفع آفات نباتی باز کرد و بعد از یک سال و نیم، ورشکست شد و سرگردان. بالاخره موفق شد نمایندگی پخش اسنک‌های شرکت اشی‌مشی را بگیرد. در آن زمان هنوز با هم در ارتباط بودیم. هر روز چهرۀ خسته او را می‌دیدیم که عرق‌ریزان کل روز را در حال حمل بسته‌های اسنک به تمام نقاط شهر است. این روزها هم گاهی او را می‌بینم که با خودروی گران‌قیمت خود در حال عبور از خیابان است و تبدیل به تاجر خوبی شده است.

خوداشتغالی یک نوع زندگی شغلی است؛ شیوه‌ای که در آن فرد حرفۀ خود را بر اساس تجربیات و مشاغل آزاد موجود در بازار کار و با مسئولیت شخصی انجام می‌دهد؛ به‌عبارت دیگر هر کس که در استخدام سازمانی نباشد یا همۀ افرادی که مزدبگیر نیستند، خواه به‌صورت انفرادی، کار را در منزل انجام دهند یا مثل یک وکیل، یک مشاور، یک متخصص، کار در بیرون منزل داشته باشند، خواه در یک مغازه و یا کارگاه با چند نفر دیگر مشغول باشند. همۀ این افراد و موارد مشابه‌ به آن، خوداشتغال هستند.

در این زندگی شغلی لازم است که فرد مسئولیت مالی کار و خطرپذیری آن را شخصاً بپذیرد. در این شیوه، فرد با جدیت در قید و بندِ زمان، مکان و اجرای شغل خود است؛ چرا که در صورت کوتاهی، موقعیت آن شغل در معرض خطر خواهد بود.

آیا شخصیت من به‌گونه‌ای هست که بتوانم خطرات احتمالی و ریسک‌های بازار را بپذیرم؟اینکه مسئولیت همه چیز به‌عهدۀ خودم باشد، چه حسی به من می‌دهد؟

۳.کارآفرینی[3]

احتمالاً نام احد عظیم‌زاده را شنیده‌اید. او امروز یکی برجسته‌ترین کارآفرینان و ثروتمندترین مردان ایران است. کودکی از روستای اسفنجان آذربایجان که در ۷ سالگی پدرش را از دست داده است و در چنان شرایط سخت مالی بزرگ شده که واقعاً شنیدنش هم رنج‌آور است. در آن روزها وضعیت مالی آن‌ها به قدری بد بود که تنها دو روز از سال را می‌توانستند برنج بخورند! به همین دلیل احد مجبور شد از همان سن وارد بازار کار شود. او روزها قالی می‌بافت و شب‌ها پس از تمام شدن کار، مشغول درس خواندن می‌شد.

وقتی ۱۳ ساله بود، فرش‌های بافته شده را بر دوش خود می‌گذاشت و به اسفنجان و اسکو می‌برد تا بفروشد. در آن زمان سود زیادی از این کار به‌دست نمی‌آورد؛ چون سود او از فروش هر قالی تنها یک یا دو تومان بود؛ ولی باوجود شرایط سختی که داشتند مجبور بود این کار را انجام دهد.

این شرایط او را تبدیل به یک کارگر ساده نکرد که تا آخر عمر در این شرایط بماند. او که می‌خواست با پس‌انداز و وام‌هایی که گرفته بود، دست به یک حرکت درست بزند به آلمان و سوئیس سفر کرد. در این سفر متوجه شد که سلیقۀ جهانی در مورد فرش چیست و چگونه می‌شود بازارهای جهانی را تسخیر کرد. از همان زمان بود که او تبدیل به کارآفرینی نام‌آور در کشور شد.

داستان احد عظیم‌زاده، تنها داستان در مورد این دسته از افراد نیست. تعداد خیلی زیادی از این داستان‌ها در مورد شخصیت‌های ایرانی و خارجی در اینترنت و مجلات وجود دارد که در کارهای مختلف، ایده‌های مختلفی داشته‌اند و به شیوه‌های متفاوتی به سمت موفقیت حرکت کرده‌اند؛ اما یک چیز در همۀ آن‌ها مشترک است؛ سبک زندگی کارآفرینی.

کارآفرینی نوعی زندگی شغلی است، تواَم با هیجان، خطرپذیری، تنوع، تغییر، شکست، پیروزی، شوق، تلاش، خلاقیت و فرصت‌گرایی. زندگی شغلی کارآفرینانه را افرادی انتخاب می‌کنند که دوست دارند از دیگران موفق‌تر باشند. روحیۀ آن‌ها طوری است که نه از رئیس داشتن خوششان می‌آید و نه از ریاست کردن بر دیگران. آن‌ها استقلال شغلی را به علت عدم یافتن یک شغل استخدامی، انتخاب نکرده‌اند؛ بلکه ممکن است سازمانی را به خاطر اجرای فکر و ایده‌شان ترک کرده باشند.

اگرچه کارآفرینی در قید و بند سن ‌و سال نیست؛ اما اگر در سنین پایین‌تر هستید و در آستانۀ فارغ‌التحصیلی و ورود به دنیای کار قرار دارید، احتمالاً توصیفاتی که از کارآفرینی شد، شما را به‌شدت هیجان‌زده کرده است. شاید این توصیف‌ها جذاب باشند و روش کارآفرینی با مقتضیات روزگار ما سازگارتر باشد تا روش‌های قدیمی‌تر؛ اما در کنار جذاب بودن کارآفرینی، وجود شخصیت کارآفرین هم ضروری است. باید شما شخصیت جسوری داشته باشید و مشخصات دیگری مثل شجاعت، فرصت‌جویی، فرصت‌سازی و غیره را هم در خودتان تقویت کرده باشید تا وارد فضای کارآفرینی شوید.

یکی از مهم‌ترین مشخصاتی که برای کارآفرینان ذکر می‌شود استعداد درخشان آن‌ها برای دیدن مسائل از زاویۀ نگاهی متفاوت و سخت‌کوشی حیرت‌آورشان در پیگیری و توجه به باورهایشان است. از سوی دیگر، در نگاه دقیق‌تر متوجه می‌شویم، زندگی کارآفرینی دارای ساعات کار بیشتر با درآمد کمتر است؛ چرا که آن‌ها عموماً ارزش‌های دیگری را پیگیری می‌کنند.

علی‌رغم تصور عمومی در مورد جذابیت و هیجان‌انگیز بودن زندگی کارآفرینی به‌ویژه در نزد جوانان باید گفت کارآفرین شدن به‌صورت جدی نیازمند داشتن شخصیت کارآفرین و نگاه کارآفرینانه است. نمی‌توانیم صرفاً با توصیفاتی که شنیده‌ایم این زندگی را انتخاب کنیم و انتظار داشته باشیم که موفق باشیم. این قضیه زمانی حساسیت بیشتر پیدا می‌کند که افرادی که شاغل هستند و به هر علتی از کارشان راضی نیستند و میل دارند به‌سمت‌ و سوی تازه‌ای بروند، به قصد راه جدید، کارآفرینی را انتخاب می‌کنند. این افراد به هر دلیلی که کارشان را دوست نداشته باشند، یک اصل مهم را مد نظر دارند: این‌که‌ وضعیت تعادلِ بین کار و زندگی‌شان را بهبود ببخشند. اگر چنین نگرشی دارید، بهتر است با دقت خیلی بیشتری جزئیات مربوط به داشتن شرایط کارآفرینی را بررسی کنید؛ چرا که داشتن نگرش کاذب به توانایی‌ها ممکن است ما را به قهقرا ببرد. اینکه ما هر ایدۀ عادی را به عنوان یک ایدۀ هنجارشکنانه و نوآور تلقی کنیم این اشتباه مهلک را آسیب‌زننده‌تر خواهد کرد.

نگاه اجتماعی به این قضیه‌ هم مهم است. اگر چه جامعه در یک فرایند میان‌مدت و بلندمدت از رشد فعالیت‌های کارآفرینانه سود سرشاری می‌برد و توسعۀ اجتماعی رشد قابل‌توجهی می‌کند؛ اما بهتر است تذکر داد که وظیفۀ آموزش عمومی با کیفیت در این زمینه و مهم‌تر از آن، آگاه‌سازی مردم نسبت به تمام مسائل اصلی و فرعی روحیۀ کارآفرینی، به‌ویژه نرخ پایین احتمال موفقیت یک کارآفرین، به عهدۀ نهادهای عمومی است.

تذکر این نکتۀ مهم که همۀ انسان‌ها به یک اندازه با استعداد نیستند و خیلی از افراد، سخت‌کوشی لازم برای این کار را ندارند از اهمیت زیادی برخوردار است. نسل جوان آینده، که احتمالاً اندکی هیجان‌زده و پرشتاب نیز هستند، حق دارند این آگاهی را دریافت کنند. با این کار باعث می‌شویم عدۀ کثیری از آن‌ها سرخوردگی، رنج و ناامیدی کمتری را تحمل کنند. رسیدن به این امر مهم، از طریق ایجاد شرایطی برای بازخوردهای صادقانه و انتقادی در مورد توانایی‌های بالقوۀ آن‌ها ممکن است.

این‌روزها با کار چه می‌کنیم؟

اما روزگار معاصر و روزهای پیشِ روی زندگی شغلی در معرض تغییر می‌باشد. زندگی شغلی، چارچوب‌های تازه‌ای را طرح می‌کند. هم الان هم نیروهای پیش‌ران زیادی هستند در حال تأثیرگذاری بر زندگی بشر هستند و قدرتی که در ایجاد تغییرات فراوان و شدید در دنیا دارند، حیرت‌آور است. این نیروها و این تغییرات، روش‌های زندگی شغلی را هم تغییر می‌دهند. از شیوه‌های نوین زندگی شغلی می‌توان به این موارد اشاره کرد:

آزادکاری

بروز اندیشۀ فردگرایی در روزگار معاصر و شدت گرفتن آن در روزهای پیشِ رو باعث شده است، شیوه‌های زندگی شغلی جدیدی نیز ظهور کند. از جملۀ این شیوه‌ها، زندگی شغلی «آزادکاری» یا فری‌لنسر[4] است.

اخیراً با آقای جوانی به‌نام محمد زارعی آشنا شده‌ام. او ویرایشگر حرفه‌ای عکس است. عکس‌های قدیمی و شکسته را اصلاح می‌کند. چهره‌ها را جوان‌سازی می‌کند و عیب‌ها را از روی صورت افراد بر می‌دارد. تعداد زیادی مشتری در ایران دارد، مخصوصاً آتلیه‌های عکاسی معروف؛ اما پردرآمدترین مشتریانش از کانادا هستند که هیچ‌وقت آن‌ها را ندیده است.

زارعی از ساعت ۱۰ شب تا ۶ صبح فردا کار می‌کند و بعد از خوردن صبحانه می‌خوابد تا عصر. او می‌گوید برای کار کردن به آرامش زیاد و اینترنت خلوت نیاز دارد. به‌ندرت از خانه بیرون می‌آید و برای این روش کار و زندگی‌اش به هیچ‌کس توضیحی نمی‌دهد.

در زندگی شغلی آزادکاری، یک نفر بدون اینکه به یک سازمان یا کسب ‌و کار و شرکت مشخص متعهد شود، فعالیت حرفه‌ای و تخصصی خود را برای مجموعه‌های مختلف انجام داده و بسته به نیاز و پروژه‌های در دسترس، کارفرمای خود را تغییر می‌دهد.

قرارداد کارمزدی یا حق‌الزحمه‌ای یا فری‌لنس، گونه‌ای قرارداد کاری است که بر پایۀ آن فرد یا شرکت قول می‌دهد در ازای دستمزد مشخص، کاری را برای یک کارفرما انجام دهد. آزادکار یا فری‌لنسر کسی است که سرویس‌ها یا خدمات خود را بدون تعهد درازمدت به کارفرما ارائه می‌کند. آن‌ها معمولاً ساعتی، روزانه یا پروژه‌ای دستمزد می‌گیرند. آزادکاری معمولا یک کسب ‌و کار یک‌نفره است.

فری‌لنسرها از تنوع کاری زیادی نسبت به کارمندان برخوردارند. بدون در نظر گرفتن نیاز به یک درآمد ثابت، معمولاً آزادی عمل بیشتری برای انتخاب زمان و مکان کار خود دارند. آن‌ها نمی‌خواهند در قید و بند قوانین سازمانی باشند و نظارت هیچ نیرویی را برنمی‌تابند؛ اگرچه موضوع تخصص هنوز برای آن‌ها از اهمیت برخوردار است و بر اثر همین تخصص است که می‌توانند در فضای کاری، نظر و روش خود را به کرسی بنشانند.

تأثیرگذاران

احتمالاً نام کیمبرلی کارداشیان وست[5] یا همان کیم کارداشیان را شنیده‌اید، خانمی از نسل ارمنی‌های ساکن آمریکا. اگر احتمالاً به‌دنبال توانایی‌های فوق‌العاده و تلاش‌های فراانسانی او هستید باید بگویم خبری از این حرف‌ها نیست.

در جهانی که نابغۀ بی‌نظیری مثل نیکلا تسلا[6] در فقر و بی‌توجهی مُرد، تنها هنر خانم کارداشیان تأثیرگذاری و جذابیت است که تا پایان سال 2018 میلادی برای او سیصد و ‌پنجاه میلیون دلار ثروت به‌بار آورده است.

جدیدترین نسل از افراد که زندگی شغلی فردگرایانه برای خود انتخاب می‌کنند، «تأثیرگذاران» یا اینفلوئنسرها[7] هستند. افراد بدون تخصصی که نه تنها در قید و بند سازمان و کار منظم نیستند؛ بلکه در قید هیچ‌چیزی نیستند. احتمالاً در شبکه‌های اجتماعی افرادی را دیده‌اید که با خبرسازی از خود، میزان قابل‌توجهی از مخاطبین را در آن شبکه اجتماعی به خود جلب کرده‌اند. این افراد با توجه به طیف وسیع مخاطبان می‌توانند به جز قراردادن اخبار خود، از تبلیغات برندها و کسب ‌و کارهای دیگر برای کسب درآمد استفاده کنند. به کسانی که این کار را انجام می‌دهند «اینفلوئنسر» می‌گویند.

اینفلوئنسرها فالوئرهایی وفادار و پیگیر دارند و به دلیل شبکه اجتماعی گسترده‌ای که ایجاد کرده‌اند، به‌طور مؤثری می‌توانند افراد را ترغیب به خرید محصول یا خدمات خاصی کنند.

تأثیرگذاران برای ایجاد این شبکه‌های ارتباط اجتماعی مجازی، دست به هر کاری می‌زنند و گاهی این کار، اموری خارج از عرف هم هستند. به هر حال، موضوع این است که در انتخاب زندگی شغلی خود تأکید زیادی بر فردگرایی و بی‌قیدی نسبت به قوانین و قواعد دارند. این موج بی‌قیدی و فردگرایی مفرط در همۀ بخش‌های اجتماع پیشرفت خواهد کرد. زندگی شغلی هم از این قاعده مستثنی نیست.

مجموعه‌ای از مواردی که به آن‌ها اشاره کردم، شیوه‌های اصلی زندگی شغلی از گذشته تا امروز و از امروز تا آینده بود. احتمالاً شیوه‌هایی هم وجود خواهند داشت که ما فعلاً چیزی در مورد آن‌ها نمی‌دانیم. باتوجه به انواع مختلف زندگی شغلی که وجود دارد، می‌توانیم در مورد موضوع اشتغال فکر کنیم.

حالا بهتر است به مهارت‌های زندگی آینده بپردازیم. به حوزه‌ای از مهارت‌ها که در مورد موفقیت در زندگی شغلی‌مان بسیار حائز اهمیت است.


[1]. Employment

[2]. Self-Employment

[3]. Entrepreneurship

[4]. Freelancer

[5]. Noel Kardashian West, Kimberly.

[6]. Tesla, Nikola.

[7]. Influencers.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *