ای برادر! تو همه اندیشهای
داشتن امکانات، ساختن امکانات یا توسعۀ امکانات، کدام یک مهم هستند تا زندگی بهتری داشته باشیم؟ همۀ اینها مهم است؛ اما سؤال مهمتر این است که: چیزی که باعث یافتن، ساختن و توسعۀ همۀ این امکانات میشود چیست؟
«تفکر» است که انسان را در میان همۀ موجودات روی زمین متفاوت کرده است. اگر تفکر نبود، نه چیزی به مفهوم امروزی آن ساخته میشد و نه تغییری بهوجود میآمد. کافی است با حوصله به روند زندگی خودمان نگاه کنیم. میبینیم که هرچه میکنیم، هر کجا که میرویم، هرچه میخواهیم از تفکر ما میآید. چند بار برایمان پیش آمده که به یکباره در مورد موضوع ثابتی، همه چیز برایمان عوض شده و انگار آن موضوع از یک دنیای دیگر ظهور کرده است. این تغییر صد و هشتاد درجهای در مورد موضوعی که ظاهراً هیچ تغییری در اصل آن اتفاق نیفتاده از کجا میآید؟ از تفکر ما نسبت به آن موضوع. کافی است به هر دلیلی، چرخشی در تفکر ما نسبت به موضوع ایجاد شود تا به شکل شگفتآوری همهچیز را جور دیگری ببینیم.
سؤال: آیندهای پیشِ رو داریم که مطمئن هستیم تغییراتش بنیادی است، جهانی بهکلی متفاوت از دنیای امروز. آیا میشود ما با همان تفکر قبلی بهسراغ این آینده برویم؟ اگر این کار را بکنیم، در مواجهه با این دنیای جدید میتوانیم از عهدۀ مسائل خودمان برآییم؟ پاسخ به این پرسش، بدون تعارف منفی است. اگر با این تفکر و دیدگاهی که الان داریم به سراغ دنیای پیشِ رو برویم نه تنها پیروز نیستیم؛ بلکه بازندهایم و هرچیزی را هم که داریم از دست میدهیم؛ چون امواج آنقدر بلند هستند که همهچیز را با خود میبرند.
در آیندۀ پیشِ رو، برای ورود به این فضای جدید، تفکر ما باید چگونه باشد؟ چه مشخصاتی داشته باشد، تا بتوانیم پیروز شویم و پیروز بمانیم؟ برای موفقیت در روزهای آینده، تفکر انسان پیروزمند و فرزانه نیازمند شش مهارت است:
- تفکر فلسفی
- تفکر نقادانه
- تفکر چابک
- تفکر سیستمی
- تفکر راهبردی
- تفکر خلاقانه
پیش از آنکه به توضیح دربارۀ انواع تفکر بپردازیم، یادآوری یک نکتۀ بسیار مهم را ضروری میدانم. تفکر از آسمان نمیآید، تفکر یک مهارت است و مثل هر مهارت دیگری نیاز به عزم راسخ، تمرین و پیگیری جدی دارد تا در آن زبده و برجسته شویم.
برای اینکه بتوانیم دوچرخه برانیم چه کار کردیم؟ آیا کتاب راهنمای چگونه دوچرخه برانیم را خواندیم و بلافاصله بعد از آن توانستیم دوچرخهمان را برداریم، با سرعت برانیم و در میان خیابانها تکچرخ بزنیم و حرکات نمایشی اجرا کنیم؟ چند بار زمین خوردیم؟ چند بار تلاش کردیم؟ چقدر تمرین کردیم تا توانستیم بهمعنای واقعی بر راندن خود مسلط شویم؟ بارها و بارها.
بدون تردید، فکر کردن امری بسیار مهمتر و پیچیدهتر از دوچرخهسواری است. ممکن است با خواندن کتابها، راهنماها و حضور در نزد اساتید فن، بتوانیم مبانی را بشناسیم؛ اما در نهایت جدیت در پیگیری و ممارستمان در تمرین مداوم و اصلاح خطاهاست که ما را در مهارت با ارزش اندیشهورزی و ارتقای تفکرمان موفق خواهد کرد. تمریناتی مداوم برای سراسر طول زندگیمان و تلاش برای بهبود تواناییهایمان. این است ارتقای مهارتهای تفکر آینده.