دقیقۀ یکم: وقتی آینده میآید ما چه میکنیم؟
تغییرات همیشه هستند. یکی از مهمترین خدمتهایی که امروز میتوانیم به خودمان بکنیم این است که تلاش کنیم ذهنمان را تقویت کنیم تا بتوانیم برای چالشهایی که با بروز تغییرات در دنیای ما ایجاد میشود، سازگار شویم.
آینده میآید، بدون آنکه ما بتوانیم جلوی آن را بگیریم. تغییراتی که قرار است اتفاق بیفتد، میتواند هم جنبۀ مثبتی داشته باشد و هم جنبۀ منفی؛ یعنی معلوم نیست که آیا یک دوران طلایی از موفقیت، راحتی و امکانات در انتظار ماست یا روزگار سیاهی و هرج و مرج و تباهی انتظار ما را میکشد. منظورم از این نامعلوم بودن، به نوع کُنش خود ما مربوط است؛ وگرنه هم جنبههای دوران طلایی معلوم است و هم دورۀ تاریک. چیزی که معلوم نیست، عملکرد ما و نوع تلاشی است که برای ساختن یا ویران کردن آینده خواهیم داشت.
آدمها با هم متفاوت هستند و نوع عکسالعملی هم که نسبت به تحولات دارند، متفاوت خواهد بود. در برخورد با آینده و تغییراتش آدمها ممکن است سه رویکرد مختلف داشته باشند:
- اولین حالت: رویکرد «کنشپذیر»[1] است؛ یعنی آدم بهتزدهای که در مقابل بروز این اتفاقات کاملاً گیج شده است؛ چون خبر نداشته که ممکن است اصلاً چنین اتفاقی پیش بیاید؛ حتی در زمانی که این روند آشکار شده، باز هم او متوجه نشده است. دو روز بعد از زلزلۀ کرمانشاه، با عمو فیضی، پیر مرد روستایی، حرف میزدم. طوری بهتزده شده بود که بهسختی میتوانست حرف بزند. نمیدانست گُسل چیست. نمیدانست همیشه ممکن است زلزلۀ ویرانگر بیاید. وقتی زلزله آمده بود، خواب بوده و وقتی بیدار میشود، دائم میپرسد اتاقی که در آن خوابیده بود کجاست؟! میدانست عروسش هم در خانه بوده است؛ اما هیچ کاری برای پیدا کردن او نمیکرد، فقط نشسته بود و به آسمان نگاه میکرد.
- حالت دوم: رویکرد «واکنشگر»[2] است. یعنی کسی که میداند اتفاقی رخ خواهد داد؛ اما نمیداند کی و کجا. وقتی آینده بیاید و زندگی این آدم به موج آن تغییرات برخورد کند، دچار سختی میشود، اما نه به اندازۀ آدم کنشپذیر. تقریباً هفتهای سه چهار بار آقای صمدی را میبینم، جلوی درِ بزرگ ایستگاه، مشغول رسیدگی به ماشین مخصوص آتشنشانی است. خدا را شکر تا حالا او را در حال رفتن به عملیات ندیدهام. آقای صمدی مثال خوبی برای درک مفهوم واکنشگری است. او میداند که حادثه اتفاق خواهد افتاد و آمادۀ مواجهه با آن است، اما نمیداند کی و کجا.
- حالت سوم: رویکرد «کنشگر»[3] است؛ یعنی کسی که خالق است. کسی که به آیندههای احتمالی فکر میکند، برای هر کدام از آنها سناریویی را طرحریزی میکند و بر اساس خرد و بینش، آیندههای مطلوبی را برای خودش خلق میکند. مهدی صفاری را خوب بهخاطر دارم. در کلاس سوم راهنمایی، وقتی که مادرش مرحوم شد و پدرش ازدواج دوباره کرد، اوضاع مالی، خانوادگی و روانیشان بهصورت جدی نابهسامان شد. مهدی مدرسه را ترک کرد و به کارگاه آهنگری پدرش رفت. من خیلی متأسف شدم برای دانشآموز باهوشی که میتوانست چهرۀ صاحب نامی در دانشگاه شود؛ اما او شرایط را درک میکرد و روی خط درست حرکت کرد. آهنگری معمولی پدر را که فقط لوازم کشاورزی را تعمیر میکرد، تبدیل به کارگاه تولید ابزارات آلات کشاورزی کرد. آیندۀ مکانیزه کردن کشاورزی را جدی گرفت و اولین دستگاه کاشت خودکار بذر را ساخت. هر سه خواهرش را آبرومندانه به خانۀ بخت فرستاد. خودش صاحب خانه و زندگی بسیار سطح بالایی شده و الان در کارخانۀ ماشینسازی او بیش از پنجاه نفر کار میکنند.
[1]. passivity.
[2]. re-activity.
[3]. pro-activity.