در دوران معاصر
ما دیگر گرسنه نیستیم و اگر خودمان، خودمان را نکُشیم، تقریباً همۀ تهدیدهای طبیعی و قبلی را از بین بردهایم. حالا دیگر میتوانیم در هرم نیازها، حتی طبقۀ «پذیرفته شدن» در جمع را هم پشتسر بگذاریم و وارد طبقۀ «خودشکوفایی» شویم. خودشکوفایی نیاز دارد که هر کس بتواند خودش باشد، بداند چیست و میخواهد چه باشد؛ در اینصورت میتواند مسیر مناسب را بیابد و در آن مسیر خود را شکوفا کند.
برای اینکار، فرد باید بتواند هویت خودش را مستقل از جامعه و گفتمان غالب آن پیدا کند. اگر فردیت و ارزش فرد، امکان ظهور و تجلی نداشته باشد، طبعیتاً نمیتواند به این خواسته برسد؛ بههمین دلیل هم در سالهای اخیر فردیتیافتگی در حال شکلگیری است. به این شکل، بشر تلاش میکند ضمن احترام به جامعه و در متن زندگی اجتماعی، نسخهای منحصربهفرد برای هر کس کشف کند و امکان ظهور آن را فراهم کند.
چه اتفاقی دارد میافتد که مدیریت سنتی، نمیتواند پاسخگوی مسائل ما باشد؟ در روزگار انقلاب صنعتی، افراد در محدودۀ خودشان، تشکیلاتی را درست کرده بودند، دیوارهای بلند به دور خود کشیده و با آن محدوده سرخوش بودند. بهتدریج، عبور و مرور آدمها، کالاها و اطلاعات، بیشتر و بیشتر شد. دروازۀ جوامع به روی هم باز شد و دهکدۀ جهانی شکل گرفت. ما دیگر نمیتوانیم دور خودمان دیوار بکشیم و درون محدودۀ آن دیوار بمانیم. نمیتوانیم آن ماهیِ کوچک شناور در حوض خانۀ خودمان باشیم. اگر به اینکار ادامه دهیم، منقرض خواهیم شد. امروز برای بقا و موفقیت باید بتوانیم به اقیانوس برویم و مهارت و توانایی شنا کردن در اقیانوس را داشته باشیم.
ماهیت کار در حال تغییر است. برای یک عمر جهان واقعی ما جهان فیزیکی بود؛ اکنون و در ده سال آینده بهصورت کامل، اتوماسیون، جهان فیزیکی ما را اداره خواهد کرد. جهان دیجیتال، جهان واقعی ما خواهد شد و باید بتوانیم در این جهان زندگی کنیم.
پیش از این، مرتباً نیاز بود که یک سرکارگر و نگهبان با شلاقش حضور داشته باشد؛ اما الان افراد در حال درک ارزش و اهمیت تلاش و نوآوری هستند. تلاش میکنند بر سرنوشت خویش تسلط یابند و سازندۀ امروز و فردای خود باشند. ما در حال خروج از محدود بودن دید و کوچک بودن دنیای خود هستیم. مدیر سنتی، کارش ایجاد اطاعت بود. ارباب بود که فرمان انجام امور را میداد؛ اما مدیر نوین، کارش تولید و توسعۀ خلاقیت است. باغبان است. باغبان، گیاه را با دستورهای خود نمیرویاند؛ بلکه بستری فراهم میکند که گیاه خودش بروید.
دنیای جدید و زندگی پیشِ رو
جهان جدید و تفکر مبتنی بر فردیت یعنی اینکه هر کس خودش باشد و در عینحال بتواند در میان جمع هم باشد. اگر اکثر افراد جامعه به این بلوغ و بینش برسند که برای رسیدن به جامعۀ روشن و موفق، باید به فردیتِ اعضا آن جامعه احترام بگذارند، آنوقت یاد میگیریم که بهدرستی با هم گفتوگو کنیم و به خواستههای طرف مقابلمان احترام بگذاریم. در این حالت فردیت و جامعه در مقابل هم قرار نمیگیرند؛ بلکه تبدیل به مکمل هم میشوند، یعنی همانطوری که باید باشند. در دنیای معاصر و فردای پیشِ رو، کار مدیریت این است که با ایجاد رابطۀ مدبرانه، بین همۀ این فردها و جوامعی که در کنار هم تشکیل میدهند، وحدتی ایجاد کند برای حرکت در مسیر درست و مفید برای همه.
زندگی اجتماعی، خط مشخصی ندارد. سؤالهای زیادی مطرح است و برای هر کدام از این سؤالها پاسخهای متعددی ممکن است وجود داشته باشد. بدین طریق که یک نفر بخواهد بهجای همه، به همۀ این سوالها پاسخ بدهد و برای هر سؤال تنها یک پاسخ مطرح کند و آن را تنها پاسخ ممکن بداند و انتظار داشته باشد همه آن را قبول کنند، نمیتوان در مسیر جهان آینده حرکت کرد. باید بتوانیم گفتوگو کنیم و اجازه بدهیم که افراد بیشمار، پاسخهای متعدد و متفاوتی برای پرسشها بیابند و این پاسخها مداوم ما را در مسیر آیندۀ پیشرو هدایت کند. این راز اصلی خلاقیت و کسب و کارهای پویایِ پیش روست که توسعۀ اقتصادی و اجتماعی را بهوجود میآورند. جهان جدید، چالشهای تازهای دارد و طبعاً پاسخهای تازهای را هم میطلبد.
تجزیه و ترکیب، یک توانایی جادویی است. کار مدیریت نوین، جادوگری با همین خاصیتهاست. وقتی که بتوانیم امکان تجزیۀ خواستههای متنوع و متکثر فردی، از پیکرۀ خواستۀ واحد در تولید انبوه را فراهم کنیم. در عین حال از توانایی ایجاد ترکیب برای تکتک این خواستهها در بستههای ارزشهای تازۀ کسب و کار را فراهم کنیم، آنوقت میتوانیم بستر ایجاد خلاقیت و تنوع را برای بسیاری از ارزشهای مهمی که اکثریت افراد جامعه را راضی و خوشحال کند فراهم کنیم.
با چماق میتوان خلاقیت را کُشت؛ اما نمیشود با چماق خلاقیت را ایجاد کرد. ما درسهایی از گذشته آموختهایم که دیگر نه تنها مفید و مؤثر نیستند؛ بلکه گاهی مضر هم هستند؛ چرا که توهمزا و اعتیادآورند. ما دیگر نمیخواهیم با رجوع به گذشته، به چالشهای آینده پاسخ بدهیم؛ بلکه با نگاه به آینده میخواهیم با آینده تعامل کنیم.
مدیریت سنتی در مسیری حرکت میکرد که وحدت مانع کثرت میشد و کثرت مانعی برای وحدت بود؛ اما مدیریت نوین برای دنیایِ پیشِ رو، وحدت و همگرایی جامعه را طوری هدایت میکند که با احترام به فردیت تکتک اعضا، هر کس بتواند خودش باشد و در عین حال بالاترین درجۀ خلاقیت را در میان جمع از خود نشان دهد و همۀ افراد در کنار هم زندگی بهتری را برای خودشان و دیگران بسازند.