حاج محمد کمالوند حجرۀ دو دهنۀ بزرگی در چشم بازار داشت. از هر جای بازار به هر طرفی که میخواستی بروی، بالاخره از مقابل حجرۀ آنها میگذشتی. وقتی من بچه بودم، با پنج میلیون تومان، واقعاً میشد نیمی از املاک بازار را خرید. میگفتند حاجآقای کمالوند آن قدر اعتبار دارد که اگر از ابتدای بازار حرکت کند، تا به حجرۀ خودش برسد، میتواند صد میلیون تومان پول جمع کند، بدون آنکه کسی از او مدرکی بخواهد؛ یعنی او میتوانست فقط با اعتبارش کل شهر را بخرد.
خودش حدود سی سال و پدرش سی و شش سال در آن بازار بودند و همه میگفتند یکی از پررونقترین کسب و کارها را در تمام این سالها داشتهاند.
وقتی دبیرستانی بودم، یک سال شاگرد حجرۀ کمالوند شدم. آخرهای کار بود، کسب و کار از رونق افتاده و ساختار پوسیدۀ کاسبیاش در حال فروریختن بود. بدترین قسمت ماجرا این بود که در برابر کوچکترین تغییرات هم مقاومت میکرد. میخواست همهچیز همیشه همانطوری بماند که قبلاً بوده. یک روز از هفت صبح تا ده شب، در حجره بودم. آن روز حتی یک ریال هم نتوانستم فروش داشته باشم. بهقدری ترسیده بودم که تا صبح نخوابیدم. فردا به حاجآقا گفتم که چه اتفاقی افتاده و من دیشب به این نتیجه رسیدهام که باید روش کارمان را عوض کنیم و بیشتر تمرکزمان را روی لوازم شوینده و بهداشتی ببریم تا بتوانیم در بازار بمانیم. خشمش مثل آتشفشان فوران کرد که «یک الف بچه که چیزی از بازار نمیداند، برای من که کل بازار را روی یک انگشتم میچرخانم تعیین تکلیف میکند!» همانروز حجره را ترک کردم؛ چون باور کرده بودم هرکس در آن حجره بماند، با آن تشکیلات نابود خواهد شد. دو سال بعد حاجآقا را دیدم که برای گرفتن سیصد و پنجاه هزار تومان پول دستی ناقابل به یکی از همکاران التماس میکرد و موفق هم نشد.
اندازۀ کسب و کارتان چقدر است؟ خودتان بهتنهایی آن را اداره میکنید؟ کوچک و جمع و جور است یا بزرگ و حساس؟ اوضاع کسب و کارتان چطور است؟ در هر اندازه و موقعیتی که باشید، احتمال دارد بگویید که همین الان هم اوضاع مناسبی نداریم و بهخاطر شرایط مالی، رقبا و بازار دچار بحران هستیم: «صدایی که هماکنون میشنوید، صدای آژیر قرمز است و معنای آن این است که در معرض تهدید جدی قرار گرفتهاید.» خبر بد این است که مشکلاتی که دارید، مشکلات سنتی هستند و تقریباً مهم به حساب نمیآیند. مشکلات جدیدی مانند طوفانهای عظیم، نفیرکشان و ویرانگر در راه است و خیلی زود به ما خواهد رسید. فناوریهای پیشرفتهای که بهصورت خودکار، محصول تولیدی ما را به نصف قیمت، کیفیت ده برابر بهتر و سرعت دویست برابر بیشتر تولید میکند. کسب و کارهایی در حال ظهور هستند که به هیچکدام از قواعد پایدار گذشته اهمیتی نمیدهند و قواعد عجیبی با خود میآورند که فقط خودشان از عهدۀ بازی با آن روش برمیآیند.
آیا یک راننده تاکسی ساده هستید که کاری به کار کسی ندارید و با هزار قرض و وام یک ماشین کهنه خریدهاید و روزی پانزده ساعت کار میکنید تا هم خرج استهلاک ماشین را دربیاورید و هم خانواده را با آن بچرخانید؟ یا حتی در وضعیت بهتری صاحب آژانس مسافری هستید و خودتان هم چند دستگاه خودرو دارید که رانندههایی برای شما کار میکنند؟ در همین چند سال اخیر طوفان حمل و نقل اینترنتی به شما رسیده. نمونۀ ایرانیاش، همین «اسنپ» است و نمونۀ بینالمللیاش، «اُبر».[1] شرکتهایی که صاحب بزرگترین ناوگان حمل و نقل هستند؛ در حالی که حتی یک دستگاه خودرو هم ندارند و ریالی هم برای هزینۀ استهلاک یا حواشی تملک نمیپردازند، در حالی که بالاترین حجم جابهجایی مسافر را در اختیار دارند.
مثال دیگر: صاحب مسافرخانۀ کوچک، یا متوسط هستید یا حتی یک هتل بزرگ و باشکوه؟ صدها میلیون برای ساختن و دهها میلیون برای نگهداری آن هزینه میکنید و در زمانهای غیر پیک سال هم مشغول ضرر دادن به علت عدم وجود مسافر هستید؟ طوفان گردشگری و اسکان اینترنتی به شما رسیده است. نمونۀ وطنیاش «جاباما» و نمونۀ بینالمللیاش «ایر بیانبی»[2] است. ارائۀ خدمات اقامتی در وسیعترین پهنهای که بتوان تصور کرد، با بیشترین تعداد اتاق و تختی که هر شرکت گردشگری تا حالا داشته است؛ در حالی که مالک حتی یک متر جا یا یک عدد تخت هم نیستند. جالب اینکه در اغلب اوقات سال هم مشتری دارند و در حال ارائۀ خدمات هستند.
مالک یک فروشگاه کوچک محلی هستید، یا یک فروشگاه استخواندار با چند شعبه؟ فکر میکنید که سهم قابلتوجهی از بازار را در اختیار دارید؟ چه تعداد تراکنش فروش در روز انجام میدهید؟ حجم گردش ماهیانۀ مالیتان چقدر است؟ طوفان کسب و کارهای نوین به شما رسیده است. در ایران «دیجیکالا» و در سطح بینالملل «آمازون»[3] را میشود مثال زد. بدون فروشگاه، بدون فروشنده و حتی بدون کالا، چنان خردهفروشی پر رونقی راه انداختهاند که فروشگاههای محلی، نمیتوانند تعداد فروش و حجم گردش مالی آن را حتی تصور کنند.
چند مثال دیگر لازم است بزنیم؟ دهها مثال میتوان آورد که تصویری از این طوفان را برای صاحبان کسب و کارهای سنتی نمایش بدهد. این مثالها فقط شروع کار هستند. هر روزی که بگذرد، ایدههای تازه و روشهای نوینی بهوجود میآید که کسب و کارهای تازهتری را ایجاد میکنند. هر شغلی که داشته باشید، موج این قضیه به شما هم میرسد. برایآن روز چه فکری کردهاید؟
اگر هنوز هم با تفکر سنتی و خطی بر موقعیتهای کوتاهمدت تمرکز کردهاید و در حال ادارۀ کسب و کارتان هستید به شما تبریک میگویم؛ چون یک ضمانتنامۀ خیلی معتبر صد درصدی دریافت کردهاید که فروپاشی شما را با جان و دل تضمین میکند. این اتفاق همیشه در طول تاریخ تکرار شده و نسلهای جدید، نسلهای قدیمی را نابود کردهاند؛ اما علیرغم توفنده بودن این طوفان نسبت به تمام تندبادهایی قبلی، خبر خوب این است که اینبار ما به توانایی پیشبینی علمی و منطقی روندهای مؤثر بر آینده مجهز هستیم و میتوانیم تا حدی قابل قبول بگوییم که با چه چیزی مواجهه خواهیم شد. در این شرایط، عاقل کسی است که به این ابزار اهمیت بدهد و خودش را آمادۀ این مواجهه کند.
فناوری و پیشرفتهای دنیای ما دائماً در حال گسترش هستند. در سوی دیگر، بازارها و نیازهای مصرفکنندگان هم مثل موجهای غلتان در دستخوش تغییر و عوض شدن سلیقهها هستند. وقتی فناوریهای جدید، امکانات تازهای را در اختیار میگذارند، صاحبان کسب و کار هوشیار و خردمند باید ارزیابی کنند که چطور میتوانند از این روند و امکانات جدید بهنفع بهسازی و توسعۀ کار خود بهره ببرند.
[1] . Uber. (www.uber.com)
[2] . Airbnb. (www.airbnb.com)
[3] . Amazon. (www.amazon.com)