بیانیه، ارزشها،
چشمانداز و ماموریتمن
معنای زندگیمن
معنای زندگی من در «آفرینش معنا» متجلی میشود؛ خلقِ معنایی که باور دارم تنها از مسیر «دانش» و «فرزانگی» میگذرد.
«دانش» برای من بسیار محترم و باارزش است و دوست دارم همواره با آن سروکار داشته باشم. منظورم از دانش، مجموعهای از ابزارهای شناخت است که متمایز از احساسات و غرایز، با آزمون و تعقل، حقیقت را جستوجو میکند تا هم مسئله را برایم روشن سازد و هم راهحل آن را نمایان کند.
میخواهم این دانش را که سالهاست در فضای دانشگاهی تبدیل به غولی دستنیافتنی شده و عمدتاً در خدمت سازمانها قرار گرفته است، ساده کنم. هدفم این است که با ایجاد همگرایی میان دانش مدیریت و علومِ روانشناسی، جامعهشناسی، فلسفه و ادبیات، امکاناتی فراهم کنم تا عموم مردم بتوانند مسیر زندگی روزمرۀ خود را آگاهانه مدیریت کنند.
اصل مهمِ دیگر برای من، «فرزانگی» است؛ یعنی آن نوع از فهم که کمک میکند در موقعیتهای پیچیده، بر اساس واقعیت بیندیشیم، خردمندانه عمل کنیم و نتیجۀ آن را برای بهتر زیستن بهکار گیریم. وقتی با دو بالِ دانش و فرزانگی به جهان بنگرم، میتوانم معانیِ نویی خلق کنم که دنیا را برای خودم و دیگران به جای بهتری تبدیل کند.
این همان کاری است که دوست دارم برای بقیه زندگیام انجام دهم؛ و این یعنی انتخابِ «کنشگر بودن» در زندگی.
پایههای اصلی
حالا که اصل قضیه برایم روشن شده، اصولی را برای برنامه عملیِ زندگیام فرض کردهام که اهمیت بالایی دارند:
وظیفه خود میدانم برای رفاه خود و خانوادهام فعالیت اقتصادیِ مثبتی داشته باشم و سرمایۀ مادیِ معقولی فراهم کنم تا سربار جامعه و دیگران نباشیم؛ بدون آنکه وارد ورطۀ امیالِ کاسبکارانه و طمعکارانه شوم.
وظیفه خود میدانم رسالتِ شهروندیام را بهعنوان یک انسان در جهان، کشور و شهرم انجام دهم و تلاش کنم با رعایت حقوق دیگران، دنیا را به جای بهتری برای آرامش انسانها تبدیل کنم؛ بدون آنکه برای دیگران تعیینتکلیف کنم و کاسۀ داغتر از آش باشم.
وظیفه خود میدانم هر مسئولیتی را که از روی انسانیت در رابطههایم (همسر و فرزند، والدین، خواهر و برادر، دوستان و همکاران) بر عهدۀ من است، به شایستهترین شکل برآورده سازم، با آنها صادق باشم و بهاندازۀ کافی وقت بگذارم؛ بدون آنکه انتظارِ حسابگرانهای برای جبران داشته باشم.
وظیفه خود میدانم رسالتِ شهروندیام را بهعنوان یک انسان در جهان، کشور و شهرم انجام دهم و تلاش کنم با رعایت حقوق دیگران، دنیا را به جای بهتری برای آرامش انسانها تبدیل کنم؛ بدون آنکه برای دیگران تعیینتکلیف کنم و کاسۀ داغتر از آش باشم.
دلیل وجودی
در این دنیا، بیش از هر چیز دوست دارم چه باشم؟
«آموزگار»، «فرزانه».
چشمانداز من
کار من در نیمه دوم زندگیام این است که برای «آموزگارِ فرزانه» شدن، با ذهنی باز در مسیر آموختن حرکت کنم، بدون تعصب و با خردمندی بیندیشم و عصارۀ اکتشافاتم را در مسیر «آفرینش معنا» بهکار گیرم و بهزیبایی با دیگران در میان بگذارم؛ با این هدف که دنیا، جای بهتری برای زندگی فرزندانمان باشد.
ماموریت من
طرح سؤال، کنجکاوی نواندیشانه، و آفرینشِ بیپایانِ معنا.
ارزشهای محوری
اصولی که در کار و زندگی هدایتگر من هستند، همان ارزشهای اخلاق انسانیاند که در نزد همۀ ملل محترماند؛ اصولی مثل راستگویی، رعایت حقوق دیگران و احترام به انسانیت.
اما اصولی که بهطور اختصاصی چراغ راهنمای من در این مسیر هستند، شامل هفت ارزش بنیادین است:
۱.فرزانگی
فرزانگی یعنی طوری به فهمِ مسئله برسم که در موقعیتهای پیچیده، بر اساس واقعیت فکر کنم، با خرد تحلیل کنم و نتیجه را در عمل بهکار گیرم. اگرچه عقل اساسِ تفکر است، اما فرزانگی به این معنا نیست که همهچیز را تنها با عقل بسنجیم. انسان نیروی دیگری به نام قلب (شهود) دارد. عقل و شهود دو بالِ قوی هستند که وقتی با هم بهکار گرفته شوند، فرزانه را از خرامیدن در سطحِ زندگی، به پرواز در آسمانِ رشد میرسانند. فرزانه کسی است که نگاه، فهم و کردارش ریشه در نیکویی و آگاهی داشته باشد.
«من با اهمیت دادن به عقل و احساسم، تلاش میکنم زندگی را در کُلیتِ آن نیکو ببینم تا این نیکویی در پندار، گفتار و رفتارم متجلی شود.»